خرید بک لینک
سال ها میگذشت و من تمام کردن آدمها را بلد نبودم.مثل کتابها. هر کتابی را که به دست می گرفتم به نیت خواندن، دقیق می خواندم. نکات درخشانش را یادداشت میکردم.با هر آدمی هم که دوست می شدم، برایم مهم میشد. تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

نویسنده ای که میشود گفت اصلا نمی شناسمش. همانطور که خودم را بلد بوده ام طرد کنم. هموطنانم را هم بلد بوده ام. امروز اولین مطلبی که در اینستا دیدم، وصیتنامه رضا بابایی بود که خرداد ماه پارسال نوشته بود.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

رقص هایم را می دزدد.شعله هایش را قیچی می کند.مرا واخورده جا می گذارد.می گویم من خودِ تو ام. چرا مرا له می کنی؟چرا پرهایم را می چینی؟چرا بال هایم را می شکنی؟منطقش پر از زخم است:« من تو را دوست دارم تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

رمان نوشتن یه نوع نبوغ لازم داره. امشب سینماییِ «چارلز دیکنز مردی که سرود سال نو را نوشت» رو دیدم. با حال بود. از اون دیدنی هایی که خوشم میاد. دنیای دیوونه ی ذهن یک انسان رو خوب تونسته بود نشون بده. اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

دعوامون که نشد، شاید یک گفتگوی ساده با جملات حمله ای و تدافعی.تلفنو قطع کرد. و بعد دوباره تماس گرفت و گفت خیلی بچه ای! و دوباره تلفنو قطع کرد. کلمه ی جالبی به من نسبت داد. بچه .حالا بچه به چه معنا. ناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

چشمهایت را از من میگیری و قلبم را به من نمی دهی و من آدم برفی شده ام آب می شوم در این آفتابوسعت آغوشم به پهنای اندام تو بود و اینک آنقدر کوچک شده ام که در آغوش هر بیگانه ای جا میگیرمتو هم بستر خوابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

سراب را جرعه جرعه مینوشم و خیال می کنم سیراب شده امدلم امروز مچاله است مچاله و در مشت تو جا می شود که میچلانی اش، اشکهایم می بارند به پای تومن همسر خیالیِ مردی دیوانه ام که هر شب دختری خوش اندام را بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

حول درسته یا هول

نمیدونم

یه چیزی معادل شلخته، سرخوش

...

بین خودمون بمونه هر کی هر صفتی بهم نسبت میده من اونو همونجور می بینم .

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

. تا وقتی منتظر باشی

رنج خواهی برد

بیمار خواهی ماند

در این گور ها هیچ مرده ای نخوابیده ای مسیحا دم

...

پشت پنجره شعرهایت

مردی نشسته است که درونش تهی ست

...

در انتظار مباش

انتظار خودش بزرگترین جهنم است.

...

هر بار هر بارانی تبخیر شد

من از خشکسالی روییده ام

...

گلهای عطش زده ی کویر م

...

من چشمهای نبوده ی تو را شعر شدم

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

در من داستانی روییده است

که ردی از تو در آن یافته ام

در من داستانی تازه از تو گل داده

تو را می نویسم این بار

....

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:04

بعضی خورشیدها در دل تاریکترین ظلمت ها متولد میشوند.

غرق ظلمتی بی نهایتیم هر روز بدتر و تاریکتر از دیروز

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:22

اگر فقط اگر بگم بیمارم شاید بتوانم این تندرانه هایم را ببخشم. طفلک مادرجان، کم آورده ام. از در و دیوار می بارد. گویی هیچ چیز بر منوال خود نمی چرخد.دلم خدا را میخواهد خیلی پر رنگ تر از همیشه. کاش اضطراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:22

شلوارهای پسرک خیس شده بود، هر بار مادرش او را می زد همین اتفاق می افتاد. اما گریه نمی کرد. با چشمهای مبهوت به مادرش نگاه می کرد. ناگهان پرسید مامان زیور چرا میزنی من که تازه اومدم کاری نکردم. زن پسرکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:22

یک روستای کوچک و یک مغازه و خیلی راحت دوباره در برابر هم رسیدیم. ظهر یک روز اسفند ماه. هوا مطبوع و خوش.وارد مغازه که شدم، لبخند زنان پیش آمد. سلام و احوالپرسی کردیم. چهارپایه چوبی همیشگی اش را کنارم گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:22

وقتی نوبت گرفتم، فکر کرونا بودم. بانک شلوغ بود، برعکس شعبه های دیگه. کمی فضا نفسگیر شده بود. تعداد خیلی کمی از افراد ماسک زده بودند. و بیشتر افراد مثل همیشه. عدد ۲۵۵ سهم من شد. ۲۲نفر در صف بودند. به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:22

صفحه بندی