خرید بک لینک
می جوشم در خود، سالهای سال، ادراکی مشابه دیروزها، ساعت را می مانم، کلماتی که زیرش خط کشیده شده، دایره وار.

دایره بر دایره

من تکرار پر جوش و خروش در خویش

چشمه وار

تکراریِ زنده

مرده ای پر شور و پر غوغا

سالهای سال تکرار های بی تکرار

........

در رنج است مادر

هر روز و هر شب

درد ی تازه از پس دردی دیرین

و زندگی دستهایم را بسته

رنج می کشم از ناتوانی ام

از جغرافیای محدودم که وسعت مادر را ندارد

و وسعت زندگی.

.

پسرکی شاید اطراف بیست ساله، کلماتم را شخم می زند. کنار چشمه نشسته است، سنگهای بستر چشمه را تماشا می کند، و گاه سنگی جذبش می کند. قل قل می کنم. پسرک نفس می کشد عمیق.

.........

برچسب: نویسنده: غزل جعفری تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 14:46

صفحه بندی